سيد محمد باقر برقعى
457
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
الا يا ايّها السّاقى الا يا ايّها السّاقى كه از كف بردهاى دلها * بده جامى كه دل افتاده در گرداب مشكلها بيا با جرعهاى تا عالم عيناليقينم بر * كه با مستى فروشويم ز سر سوداى باطلها به دل تخم محبّت كاشتم امّا ندانستم * كه غير از بار محنت برنمىآيد ز حاصلها نه شرط مهرورزى بود و نه آيين دلدارى * كه سرگردان شوند عشّاق منزلها به منزلها حديث شوق مشتاقان چنان پرماجرا باشد * كه دورانهاى پىدرپى بيارايند محفلها اميد وصل اگر دارى مخور از سرزنشها غم * كه عاشق را نباشد باكى از طعنات عاقلها ز آمال بريده سر كه شد در سينهها پرپر * چه رنگين گشته اين بستر ، « چه خون افتاده در دلها » گل از ناپايداريهاى دنيا خندهها دارد * ببين بلبل چه مىگويد : « چه نادانند غافلها » ! به روح بلند استاد محمد حسين مرتب : پايبندى شب گذشت و من به ياد ژاله بيدارم هنوز * همچنان در حسرت آن ماه رخسارم هنوز داغ تنهايى سراپاى وجودم را گداخت * خسته از بار فراقم ، زار و بيمارم هنوز نااميدى مثل ابرى بر وجودم خيمه زد * در طواف ماه رويش عالمى دارم هنوز غنچهء افسردگى در چهرهام گل كرده است * مانده در محنتسراى غم گرفتارم هنوز